غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

131

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

شام بمبالغهء تمام گفتند هركس را تو خليفه سازى ما متابعت نمائيم جواب داد كه من حلاوت خلافت ناچشيده چگونه متقلد گناه آن كردم و روايتى آنكه در آن روز معاويه بر زبان آورد كه ( ايها الناس قد نظرت فى اموركم و فى امرى فاذا انا لا اصلح لكم و الخلافة لا يصلح لى اذا كان غيرى احق بها منى و يجب على ساخيركم به هذا على بن الحسين بن على بن ابيطالب زين العابدين ليس يقدر طاعن يطعن فيه فاذا اردتموه فاقيموه على انى اعلم انه لا يقبلها ) و معاويه بعد از اتمام اين خطبه از منبر فرود آمده به منزل خويش رفت و ابواب اختلاط مسدود گردانيده از خانه بيرون نيامد تا وقتى كه وفات يافت و بعضى از مورخان برآنند كه معاويه بعد از فوت پدر چهل روز زنده بود و برخى سه ماه گفته‌اند و مدت حياتش بيست و يكسال بود و طايفهء گويند كه معاويه بيست و سه سال عمر داشت لقب او بقول حمد اللّه مستوفى المتواضع الى اللّه بود و كنيتش ابو يزيد و قيل ابو سفيان و بعد از ترك خلافت او را ابو ليلى خواندند زيرا كه عرب ضعيفانرا به اين كنيت مكنى گردانند كاتب ابو ليلى ابو ريان بن سلم بود و حاجب پدرش يزيد بامر حجابتش قيام مينمود و نقش خاتم معاويه اين كلمه بود كه الدنيا غرور و قيل باللّه يقين معاويه و از معاويه فرزند نماند ذكر اختلاف شاميان در امر خلافت و نشستن مروان بسعى عبيد اللّه بن زياد بر مسند حكومت به صحت پيوسته كه چون معاوية بن يزيد از وخامت عاقبت انديشيده زاويهء عافيت اختيار نمود شحنهء دمشق ضحاك بن قيس و امير حمص نعمان بن بشير الانصارى بخلافت عبد اللّه ابن زبير مايل شده خواستند كه از اعيان شام بيعت بنام او بستانند و حاكم فلسطين حسان بن مالك داعيه داشت كه خالد بن يزيد را بر مسند ايالت نشاند و در آن اوان حصين بن نمير از مكه باردن كه مسكن حسان بود رسيده تابع او شد و مروان در وقت مرگ يزيد در مدينه بود اما چون استيلاء ابن زبير را بر بلدان حجاز مشاهده نمود خايف گشته بدمشق شتافت و ضمنا طالب خلافت بود و قولى آنكه مروان نيز ميخواست كه بابن زبير بيعت كند اما در آن اثناء عبيد اللّه بن زياد از بصره بدمشق رسيده چندان سعى نمود كه امر حكومت بر مروان مقرر گرديد تبيين اين مقال و توضيح اين احوال آنكه چون خبر مرگ يزيد در بصره بسمع عبيد اللّه بن زياد رسيد معارف آن بلده را جمع آورده خطبه خوانده گفت اى اهل بصره يزيد وفات يافته و حالا شما بكثرت اموال و افزونى رجال از اكثر طوايف خلق امتياز داريد هركس را كه خواهيد بر سرير خلافت بنشانيد بصريان گفتند به اين كار هيچكس از تو سزاوارتر نيست و عبيد اللّه نخست اندك امتناعى نموده بالاخره دست بيرون آورد تا با وى بيعت كردند اما چون بصريان از پيش او بجانب منازل خود روان شدند دستها بر ديوار ماليده ميگفتند اين احمق مىپندارد كه ما او را قائم‌مقام خلفاء راشدين خواهيم ساخت و عبيد اللّه همدر ان ايام دو كس از مخصوصان خود را جهة اخذ بيعت بكوفه